لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط moha
|
وه که دنیا با تمام بزرگیش برایت قفسی تنگ بود که چه آسان راه رهایی را یافتی و چه پرنور بود ستاره بخت تو که با رفتنت دنیا برای همه تاریک شد ، چه برای او که تو را دید و شناخت یا او که عاشقت بود یا برای او که تو را بویید و بوسید و به نگاهت زنده بود ، چه من که انگار تمام غصه هایت به من ارث رسیده آنقدر به وجود روح بلندت ایمان دارم که تــرا برای خود بدانم و تمام دلنوشته هایــت را دوباره بنویســـم و همیشه بخوانم. آنقدر برایت می نویسم تا همه بدانند من که ترا ندیده ام، شناختمت؛ من که به نگاهت چشم ندوخته ام، به خواندنت زنده ام. من وارث لحظه های غمگین تو هستم.
کاش من کامی تو بودم و نبودم.
تقدیم به روح بلند پری غمگین آسمان شعروادب و دوستداران همیشه عاشقش.
امروز چهلمین سالگرد کوچ فروغه ، فروغ توی همچین روزی بر اثر ثانحه تصادف جان باخت و دو روز بعــد یعنی بیست و شش بهمن سال چهل و پنج در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد، یادش جاوید.
عزیزان و دلبستگان شعر میتونن عکسای مربوط به این پست رو توی ادامه مطلب ببینند

ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط moha
|
وقتي نباشي انگار که هستم و گويا که نيستم روزي که رفتي من با تمام وجودم گريستم
خداحافظي کردي
يک جوري که انگار
ديگه برنمي گردي
اشکات شده بود سيل
يک جوري که انگار
سراپا همه دردي
بار غم رو شونه
بردمش تا خونه
جاي خاليتو ديدم
اشکاشو شد روونه
به جز عطر خيالت
نبود از تو نشونه
مي دونم که پس ازتو
دلم تنها ميمونه
دلم تنها ميمونه
...
خداحافظی/آالبوم قطره باران/ پویا
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط moha
|
چه دنیای عجیبی است ، من اصلآ کاری به کار هیچکس ندارم ، و همین بی آزار بودن من و با خودم بودن من باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند . نمی دانم چطور باید با مردم برخورد کــرد . من آدم کمروئـی هستم ؛ برایم خیلی مشکل است که سر صحبت را با دیگران باز کنم ، بخصوص که این دیـــگران اصلآ برایم جالب نباشند .
تکه ای از نوشته های فروغ
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط moha
|
سلام
لباس سیاهـم را بده مادر، مگر نمی دانی محرم از راه رسیده، نمــی بینی سنـــیان عید گرفــته اند و در سرورند، عیدشان است اولین ماه سال است و نوروز است، حق دارند که در عیش باشند. اما مادر ما که عزاداریم پس سیاه می پـوشــیم. لباس سیاهم را بده مـادر، به حرمت دستی که فدا شد یا لبی که ...
ایام سوگواری سالار شهیدان و یاران بی همتایش بر عاشقانش تسلیت.
در ادامه اشعار مشاهیر شعر نو در سوگ فروغ امروز شعر شاملو را تقدیمتان می کنم
مرثيه
به جسـت و جـوي تـو
بر درگاه كوه مي گريـم
در آستانه دريا و علــف
به جسـت و جـوي تـو
در معبر بادها مي گريم
در چارراه فـصــول
در چارچوب شكسته پنجره اي
كه آسمان ابرآلوده را
قابي كهـنه مي گيرد
. . . . . . . . . . . .
به انـتظار تصويـر تــو
اين دفـتــر خـالـــــي
تاچنـــد
تاچنـــد
ورق خواهد زد؟
***
جريان باد را پذيرفـتن
و عشق را
كه خواهر مرگ است
و جاودانگـــي
رازش را
با تو درميان نهـاد
پس به هيـئـت گنجي در آمدي
بايسته و آزانگيز
گنجي از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده است
!
***
نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد
متبرك باد نام تو
و ما هـمچنـان
دوره مي كنيم
شب را و روز را
هـــنوز را
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط moha
|
امیدوارم عصبانی نشین ولی من بازم قالب وبو عوض خواهم کرد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط moha
سلام
بازم مرسی که سر زدین. اول معذرت میخوام اگه از موضوع وب جدا شدم و عکس نانسی رو گذاشتم و به آقا پدرام حق میدم،نظرش کاملا به جاست. منم برای همین این پست رو اختصاص میدم به خود خود فروغ که تمام اشعارش امید به بودنه.
شعر سیاوش کسرایی برای مرگ فروغ
شبنمی و آه
آي گلهاي فراموشي باغ
مرگ از باغچه خلوت ما مي گذرد داس به دست
و گلي چون لبخند
مي برد از بر ما
سبب اين بود آري
راه را گر گره افتاده به پاي
باد را گر نفس خوشبو در سينه شكست
آب را اشك اگر آمد در چشم زلال
گل يخ را پرها ريخت اگر
در تك روزي آري
روشنايي مي مرد
شبنمي با همه جان مي شد آه
اختران را با هم
پچ پچي بود شب پيش كه مي ديدم من
ابرها با تشويش
هودجي را در تاريكي ها مي بردند
و دعاهايي چون شعله و دود
از نهانگاه زمين بر مي شد
شاعري دست نوازشگر از پشت جهان بر مي داشت
زشتي از بند رها مي گرديد
دختر عاصي و زيباي گناه
ماند با سنگ صبورش تنها
او نخواهد آمد
او نخواهد آمد اينك آن آوازي است
كه بيابان را در بر دارد
او نخواهد آمد
عطر تنهايي دارد با خويش
همره قافله شاد بهار
كه به دروازه رسيده است كنون
او نخواهد آمد
و در اين بزم كه چتري زده يادش بر ما
باده اي نيست كه بتواند شستن از ياد
داغ اين سرخ ترينن گل فرياد
كودكي را كه در اين مه سوي صحرا رفته است
تا كه تاجي بنشاند از گل بر زلفان
يا كه بر گيرد پروانه رنگيني از بيشه غم
با چه نقل سخني
بفريبيمش آيا
بكشانيمش تا آبادي ؟
پاي گهواره خالي چه عبث خواهد بود
پس از اين لالايي
خواب او سنگين است
و شما اي همه مرغان جهان در غوغا آزاديد
شعر در پنجه مهتابي
گريه سر داد و غريبانه نشست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط moha
|